خرید بک لینک




 



خلاصه كتاب: دختر شينا


معرفي كننده: مريم بيگدلي


ناشر:سوره مهر


سال نشر: 1392


موضوع: جنگ ايران وعراق


كتابي است پيرامون زندگي دختري كه در دوران انقلاب اسلامي و جنگ زندگي كرده و اتفاقاتي كه برايش افتاده است و اين كتاب نشان دهنده زحمات و سختي هاي فراواني كه زنان اين سرزمين كشيده اند ميباشد.قدم خير محمدي كنعان دختري كه در دوران انقلاب با مردي انقلابي ازدواج مي كند و صاحب فرزندي مي شود و در ادامه كه جنگ تحميلي شروع مي شود همسرش به جبهه مي رود و سختي هايي كه براي اين دختر در اين دوران آغاز ميشود سختي تنهايي/بزرگ كردن فرزندان/كارهاي خانه و ... و از اين سختي كشيدن هاي زنان اين سرزمين بود كه ما پيروز جنگ شديم و همسرش سردار ستار ابراهيمي هژير به شهادت مي رسد و او مي ماند و فرزندانش.


خلاصه كتاب: پايي كه جا ماند


معرفي كننده: زينب بيگدلي


ناشر:سوره مهر


سال نشر: 1392


موضوع: جنگ ايران وعراق


كتاب در مورد خاطرات يك نوجوان بسيجي است كه در عملياتي به اسارت رژيم عراق در مي آيد و در دوران اسارت با استفاده از پاكتهاي سيگار و وسايل خيلي ساده براي خود خاطرات روزانه اش را كدگذاري مي كند و بعد از سالها اسارت كه آزاد ميشود با استفاده از آنها خاطرات خود را مي نويسد خاطراتي كه نشان دهنده سختي هاي دوران اسارت و شكنجه هايي كه كشيده اند و بي احترامي هايي كه به آنها شده است و زندان هاي مخفي اي كه در آن زنداني بوده و هيچ كس خبري از آن زندانها نداشته او يك پاي خود را به علت جراحت شديد در بغداد از دست مي دهد و در سخنراني اي مي گويد پايم در بغداد جا ماند تا يك وجب از خاك اين كشور در دست دشمن نماند.


خلاصه كتاب: آن 23 نفر


معرفي كننده: فريبا نجفي


ناشر:سوره مهر


سال نشر: 1392


موضوع: جنگ ايران وعراق/خاطرات دوران اسارت


آن بيست و سه نفر در واقع خاطرات بيست و سه نوجواني است که در عمليات بيت المقدس به اسارت نيروهاي عراقي درآمدند. ديکتاتور عراق سعي داشت از اين نوجوانان براي ايجاد جنگ رواني عليه ايران استفاده کند احمد يوسف زاده، يکي از آن نوجوانان است که پس از آزادي خاطراتش را در اين کتاب به تصوير کشيده است.


در اين اثر خاطرات همه اين بيست و سه نفر به شکل داستاني و با تعليق هاي روايي به تصوير کشيده مي شود. اين کتاب حاوي خاطرات و رشادت هاي نوجوانان رزمنده اي است که مقاومت را ترجيح مي دهند و حماسه بزرگي مي آفرينند.


بيست و سه نوجوان رزمنده در سال 1361 در عمليات بيت المقدس توسط نيروهاي عراقي دستگير مي شوند. عملياتي که منجر به آزادسازي خرمشهر مي شود. در پي اين عمليات خشم صدام حسين بالا مي گيرد. اکثر اين نوجوانان از بچه هاي کرمان هستند و از تيپ ثارلله داوطلب جنگ شده بودند. اين نوجوانان پس از اينکه وارد کاخ صدام مي شوند مورد بازجويي قرار مي گيرند. صدام حسين آنان را وادار به بيان اعتراف هاي اجباري مي کند و از آنان مي خواهد اجباري بودن اعزام نوجوانان به جبهه هاي جنگ در ايران را تاييد کنند. کاري که مي توانست افکار عمومي جهانيان را بر عليه ايران تشديد کند. اين اعترافات مي توانست همچنين افکار عمومي را در جهت خواسته هاي رژيم بعث عراق تغيير دهد و دنيا را با آنها همسو کند.


نويسنده کتاب که خود يکي از نوجوانان به اسارت کشيده شده است مي نويسد: دليل اين جنگ رواني اين بود که عراقي ها در جريان عمليات بيت المقدس شکست سختي خورده بودند و قصد داشتند آن شکست را جبران کنند. صدام حسين پيش از عمليات گفته بود اگر ايران بتواند خرمشهر را آزاد کند من کليد بصره را به ايران تحويل خواهم داد. زماني که بعثي ها خرمشهر را از دست دادند، اين پروژه را براي فرار از شکست خود ترتيب دادند و در روزنامه هاي عراقي اکاذيبي را به ما نسبت دادند.


در حقيقت اين کتاب سندي است از زندگي 23 رزمنده که سال هاي شيرين نوجواني شان را در اسارتگاه هاي عراق گذراندند. نگاه به جنگ از قاب نوجواني 17 ساله، روايتي جديد از جنگ عراق با ايران است که بيش از هر چيزي تلخي و بي رحمي جنگ را تلنگر مي زند.


مهم ترين بخش کتاب که در حقيقت اوج آن هم محسوب مي شود، در صفحات آخر کتاب آمده است. همه اتفاق ها و ماجراهايي که توسط آن 23 نفر روي داده، روايت آن چهار - پنج روز اعتصاب غذا و سختي هايي است که تحمّل مي کنند و دست آخر منجر به پيروزي شان مي شود. سخت ترين و مهم ترين جاي کتاب هم همان جا است که اين قهرماني دارد روايت مي شود.


خلاصه كتاب: دا


معرفي كننده: فريده نجفي


ناشر:سوره مهر


سال نشر: 1388


موضوع: جنگ ايران وعراق


خاطرات ذکر شده در اين کتاب در دو شهر بصرهو خرمشهراست و سال هاي محاصره خرمشهر توسط نيروهاي عراقي محور مرکزي کتاب را تشکيل مي دهد. کتاب شامل سه قسمت است. قسمت نخست کتاب سال هاي ابتدايي زندگي حسيني در عراق و مهاجرت اجباري خانواده وي تحت فشار رژيم بعث را روايت مي کند. قسمت دوم کتاب به شرح فعاليت هاي حسيني در جريان جنگ ايران و عراق پرداخته است. قسمت سوم کتاب هم در مورد زندگي شخصي حسيني و ماجراي ازدواج وي است. سيده زهرا حسيني اين اثر را به حضرت زينب تقديم نموده است. در سال 59 طي يک ماموريت امدادي از گردن ، ستون فقرات ، بازو و دست مجروح و مستقيم به بيمارستان خارج از خرمشهر انتقال مي يابد . در اين هنگام خانواده اش دريک کمپ در سربندر زندگي خود را مي گذراندند تا اينکه پس از مدتي به کمک يکي از آشنايان (محمدي) به تهران مي روند.. در سال 63 به تهران برگشته و در آنجا ساکن مي شوند ولي زهرا باز هم به عشق خرمشهر زنده و پاينده است.


دا، در گويش محلي به معني مادر است و زهرا حسيني با انتخاب اين عنوان خواسته رنج، اندوه، تلاش و مقاومت مادران ايراني را يادآور شود. (خلاصه كتاب)


سيده زهرا حسيني يک کرد ايراني است که پدر و مادرش پيش از ولادت او در عراق زندگي مي کردند و او در سال 1342 در آنجا به دنيا آمد. در کودکي همراه خانواده اش به ايران بازگشت و پدرش در خرمشهر ساکن شد.


او فرزند دوم از شش فرزند خانواده بود. خانواده او، به ويژه پدرش سخت پاي بند مذهب بود و او با چنان اعتقاداتي پرورش يافت و همراه برادر بزرگترش، علي، در فعاليت دوران انقلاب و پس از آن شرکت کرد.


زهرا حسيني دختري که 5 سال اول زندگي خود را در محله کردنشين رباط در بصره گذرانده بود . او و خانواده اش خودشان را به سختي که رژيم عراق بر آنها تحميل کرده بود وفق داده بودند . پدرشان هميشه در ماموريت هاي سري به سر مي برد . پس از مدتي رژيم عراق به پدر او مشکوک و او را زنداني مي کند و خانواده را مجبور کرده که از طريق مرز آبي به ايران بروند . آنها به کمک دايي ، خود را به خرمشهر مي رسانند . هنوز چند روزي از اقامت آنها نمي گذرد که رژيم عراق حمله مي کند ، زهرا در آن موقع 17 ساله بود و همه چيز را مي توانست درک کند لذا براي کمک به مجروحين و دفن جنازه ها شتاب مي کند يکي از آن جنازه ها پدر بود که با دستهاي خود دفن مي کند .


با آغاز جنگ، همين که اعلام کردند جسد شهدا در گورستان روي زمين مانده است، به ياري غسالان شتافت و با شهامت و مقاومت روحي کم نظيري در کار غسل و کفن و دفن شرکت کرد. به کارکنان گورستان غذا رساند، مردم را براي اين کار بسيج کرد، امدادگري آموخت و در هر کاري که پيش مي آمد، از امدادگري، زخم بندي، حمل مجروحان، تعمير و آماده سازي اسلحه، پخت و پز و توزيع امکانات فعاليت داشت. تنها هدفش اين بود که مفيد باشد و به مردم خدمتي بکند. پدر و برادرش در جنگ خرمشهر شهيد شدند و او با دست خود آنان را در گور نهاد. خواهر کوچک ترش را در کارها شرکت داد.


خانم سيده زهرا حسيني که در عنفوان جواني با اين شرايط بحراني روبه­رو مي‏شود و با دست خويش پيکر خونين و پاره پاره پدر و برادرش را به خاک مي‏سپارد. وي به جمع‏آوري پيکر شهدا و مجروحين از سطح شهر مبادرت مي­ورزد و در امر امداد به مجروحين و مصدومين در درمانگاه موقت مسجد جامع خرمشهر به صورت شبانه روزي فعاليت مي­کند و حتي به منظور توزيع غذاو مهمات­رساني و آبرساني به رزمندگان و مدافعان خط مقدم جبهه پيش­قدم مي‏شود و به ياري همرزمان مرد خويش مي­شتابد. وي در نهايت، در روز بيستم مهر 1359 و پس از 20 روز مقاومت و پايداري تحسين­آميز در امور مختلف خدمات­رساني به رزمندگان و مردم بي­پناه خرمشهر، در هنگام درگيري با نيروهاي بعثي در خطوط مقدم جبهه (گمرک خرمشهر) از ناحيه ستون فقرات مجروح و به آبادان و ماهشهر و سر­بندر اعزام مي­شود. با اين حال، از اعزام به پشت جبهه خودداري مي‏کند و دوباره خودسرانه به خرمشهر باز­مي­گردد که اين بار به اجبار جهت مداوا به پشت جبهه اعزام مي­گردد. وي در روياي بازگشت به وطن خويش، يعني خرمشهر، پس از طي مراحل درمان و پشت سرنهادن دوران اوليه نقاهت، تلاش نافرجامي را براي اعزام به منطقه آبادان آغاز مي‏کند تا در امر امدادرساني به مجروحين جنگي سهيم گردد که شرح کامل آن که به درگيري وي و دوستانش با تکاوران نيروي دريايي و سپس دستگيريشان مي­انجامد، بسيار خواندني است. بالاخره وي پس از ازدواج با يکي از فرماندهان عملياتي خرمشهر مي­تواند در منطقه آبادان مستقر شود.. در سال 60 زهرا با حبيب مزعلي ، مردي سپاهي و مقيد ازدواج مي کند . در آن هنگام ترورهاي زيادي انجام مي گرفت لذا حبيب زهرارابه آبادان برده وساکنميشونددرسال61 پسرش عبدالله و پس از يکسال دخترش هدي به دنيا مي آيد .


 اينک او با روايت تاثيرگذار خويش از آنچه در خرمشهر و از مردم بي­گناه و بي­پناه و مدافعان غيور و جان برکف اين شهر ديده است، اثر ماندگاري در تاريخ ادبيات پايداري براي جوانان کشورمان آفريده است.


 


 




برچسب: نویسنده: الینا موسوی تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 3:42

صفحه بندی